![]() امروز هرکه پرسيد قطره هاي اشکش را چه کرد بگو به قيمت پرشقايقي به خاک فروخته ام... امروز هرکه پرسيد چرا اتاقش تاريک است بگو ستاره هايش يکي پس از ديگري مردند... آه !امروز... امروز هر که مرا خواست بگو رفته است تا پشت پنجره ستاره بچيند...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
وبلاگ قشنگ سحر
سالن سه ساز عشق اسنیپ دورگه اداهای مردانه حسام آرشیو موسیقی درد سبز هیچکی مثل تو نبود :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرزمین پریان
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم... اگر می دانستی...
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم , موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم , موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم , موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم , حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم...واگر مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است ... شايد ديگر چشم براهم نمي گذاشتي ...کاش نازنینم می دانستی چشم انتظاری بد دردیست...کاش می دانستی من می توانم با تو پوسته ی سختم را بشکنم و شکوفا شوم...کاش می شد به تو بگویم چقدر با تو خوشبختم...شادو پر انرژی مثل شاپرکی خوشبخت در سر زمین جادویی پریان...من با تو دیگر پریه تنهای این سرزمین نیستم...با تو...
تنهایم نگذار...
|+| نوشته شده توسط پریزاد در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 6 بعد از ظهر
|