تبليغاتX
سرزمین پریان
سرزمین پریان
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم...
سلام

سلام


 


سلام رو گفتم که سلامتي بياره..


من خوبم !


تو چطوري؟


من سرکارم!


تو چطور؟


من از پايه سرکارم!


تو چطور؟


اصلا تو رو ولش کن....


من مي خوام بگم که هستم.... مثل هميشه پر انرژيم ...


مي خوام بگم هنوز همون آدم هميشگي هستم اما نمي دونم

 

با اين همه انرژي چرا دل و دماغ کار کردن ندارم ....


حوصله ندارم.


دنبال علتشم....


کلي سوال تو ذهنمه...


چرا اين جوري شدم....


چرا قاط زدم...


شايد تو هم مثل من باشي...


گيج باشي....


هزار تا کار نکرده داشته باشي...


اما نتوني انجامش بدي.


واي هر روز از لحظه هاي عمر و جوونيم داره ميره


اما من نمي تونم کاري بکنم که از خودم راضي باشم....


راستش بخواي من نمي خوام مثل همه باشم...


يه دانشگاهي بريم و يه سرکاري و يه حقوق بخور نميرو ....


من دوس دارم يه جور ديگه باشم..


نمي خوام يه رييس جمهور باشم اما...


دوس دارم جايگاهم با همه فرق کنه ...


مي خوام به آدم متفاوت باشم...


واسه همين هر کاري مي کنم از خودم راضي نيستم.


دلم براي خودم و براي تو و براي همه ما که دچار روز مرگي شديم مي سوزه.


آهاي بچه ها....آهاي دوستا.... کسي اينجا هست که با بقيه فرق داشته باشه...


کسي هست که دچار روزمرگي نشده باشه ؟؟؟؟


کسي هست که روزهاش هرزه نباشن؟؟؟


واي من بايد برم ....


کلي کار بيخود دارم که بايد انجام بدم....


ولي اگر تو


خودِ تو


کسي هستي که هنوز فکر مي کني زنده اي


و مي توني به من زندگي دوباره ببخشي


با من بيا....


من هم هنوز خوبم


اما انگيزه هام يه کم گس شدن....


 تلخ شدن ....


به کم بي رنگ شدن ...


بيا و به زندگي من انگيزه بده .... عشق بده.... ايمان بده....


اگه با من باشي....


اکه با هم باشيم...


شايد زندگيمون دوباره بوي عطر ياس بگيره...


شايد يه کمي رنگ خدا هم اگه چاشنيش بشه...


زندگي بهشت بشه....


واي بهشت...


دوست خوبم، مهربونم، گلم.....


حالا فهميدم چي مي خوام!


من بهشت رو مي خوام


بهشت رو مي خوام با تو


و با همه خوبيا....


راستي من آدرس بهشتو خوب بلد نيستم


مي توني برام کروکي بکشي؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 1 قبل از ظهر |