![]() امروز هرکه پرسيد قطره هاي اشکش را چه کرد بگو به قيمت پرشقايقي به خاک فروخته ام... امروز هرکه پرسيد چرا اتاقش تاريک است بگو ستاره هايش يکي پس از ديگري مردند... آه !امروز... امروز هر که مرا خواست بگو رفته است تا پشت پنجره ستاره بچيند...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
وبلاگ قشنگ سحر
سالن سه ساز عشق اسنیپ دورگه اداهای مردانه حسام آرشیو موسیقی درد سبز هیچکی مثل تو نبود :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرزمین پریان
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم... مي رسد روزي
مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني
مي رسد روزي که احساس مرا باور کني مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کني مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار نامه هاي کهنه اي را که با اشکت تر کني مي رسد روزي که در صحراي خشک بي کسي بوته هاي وحشي گل را ز غم مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من ان زمان احساس امروز مرا باور کني ....
|+| نوشته شده توسط پریزاد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 6 قبل از ظهر
|