تبليغاتX
سرزمین پریان
سرزمین پریان
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم...
لیلی و درخت انار
 لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ گل ها انار شدند داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود دانه ها ترکیدند انار ترک برداشت خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید مجنون به لیلی اش رسید خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود کافی است انار دلت ترک بخورد ...
|+| نوشته شده توسط پریزاد در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 0 قبل از ظهر |

یکی میاد
یکی میاد که قامتش قد برازندگیه

کسی که در نگاه او طلیعه ی زندگیه

یکی میاد که همتش حریف غیر ممکناست

کسی که مرد میدونه عرصه ی سازندگیه

معرکه های پر خطر حریف پهلوون می خواد

تجربه های پیر و با جسارت جوون می خواد

یکی می یاد که می دوونه جوون دلش شادی می خواد

جوون برای پر زدن فضای آزادی می خواد

یکی می یاد دست اوست پرچم اقتدار ما

کسی که از تبار اوست سنبل آزادیه زن

معرکه های پر خطر حریف پهلوون می خواد

تجربه های پیر و با جسارت جوون می خواد

یکی میاد...یکی میاد...

یکی که مثل کسی نیست

کسی که مثل طینت قابی که آبادی  می خواد

یکی میاد  ز بین ما اهل دیار تو و من

یکی که سجده گاهشه خاک مقدس وطن

معرکه های پر خطر حریف پهلوون می خواد

تجربه های پیر و با جسارت جوون می خواد

 

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 1 بعد از ظهر |

نبود کسی
تا كه بوديم نبوديم كسى

كشت ما را غم بى هم نفسى

تا كه خفتيم همه بيدار شدند

تا كه مرديم همگى يارشدند

قدرآن شيشه بدانيد كه هست

نه درآن موقع كه افتاد و شكست

ta ke budim

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 0 قبل از ظهر |

می شنوید؟

با شمايان‌ام


اي خفته‌گان! مي‌شنويد؟


آن همه گل‌هاي نيلوفر کورش را


که پرپر کرد،


که ناگاه گرفتار کينه شده‌ايم؟


دل ماندانا را که شکست


شقايق صحرا را که تهديد کرد


نکند آه تفتان‌اش


دامن‌گيرمان بشود؟


فراخ سينه‌ي کبوتر صلح را


کدام سيه‌تير هدف گرفت


که مبتلاي جنگ شديم؟


تير آرش به کجا خورد


که خدا ناشناخته


شهيد شديم؟


تهمتن در کدام چاه


اسير تاريکي‌ست؟


از چه بلندبالاي سفيدپوش‌مان


سکوت اختيار کرده؟


چرا چشم‌هاي رخش گريان است؟


دل تهمينه در تلاطم،


منيژه دست به دعا،


شيرين


چشم به راه کدام مسافر است؟


حلاج را ببين


که بر سر دار توبه مي‌کند


گويي که از ازل


عشقي نبوده است


داود نمي‌خواند


مسيح نمي‌ماند


معجزه نمي‌کند


نمي‌آيد


ماني نقش نمي‌زند


زرتشت عشق نمي‌ورزد


همين بس


که مه‌تاب هم نمي‌تابد


آه،


ديگر سکوت کنيم


سيمرغ در خواب است


و همه‌گان


و مردگان نيز هم...

...

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 0 قبل از ظهر |

کاش
فردا روز خداي مهربون تورو از پيش ما ببره كاش قبل از خداحافظي بهت ميگفتم كه حتي با نگاه كردن به سمت چپ و راست هم نميتونستي از سرنوشت فرار كني ... و ايكاش قبل از دست دادن آخر بهت ميگفتم كه چه دوست خوبي برا هستي و اگه يه موقع اذيتت ميكردم فقط به اين خاطر بود كه رو پيشونت خوندم كه آدم مهربون و صبوري هستي.................... پس تا ميتونيد بدون چرتكه انداختن و منت گذاشتن به هم خوبي كنيم چون.... معلوم نيست ... فردا صبح كه از خواب پاميشي قرعه سفر به مقصد نهايي به نام كي مي افته............... پس برقص با ساز زندگي و با همه مهربون باش

...

|+| نوشته شده توسط پریزاد در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 9 قبل از ظهر |